السيد الطباطبائي
103
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
ثانياً : اصل و اساس قوّت و صحت و كاربرد حديث « لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ بِالشَّك » به حدّى است كه اگر بر فرض حديث هم نبود ، باز پايه و اساس زندگى هر انسان است حتى پايه و اساس كلاغ ها هم هست تا چه رسد به انسان عاقل . اگر كلاغ از لانه خودش براى طعمه به جاى دور رود هنگام برگشت اگر در بقاء و عدم بقاى لانه اش شك كند ، استصحاب مىكند كه لانه سرجاى خود هست و به طرف آن مى رود . يعنى استصحاب در امور زندگى بشر يك امر مسلّم و مورد عمل هم عقلاى جهان در طول تاريخ جهان بوده است . حديث آمده اين اصل مسلّم را در تشريعيات نيز حاكم كرده است و سزاوار است به وسعت زندگى عينى عقلا ، در شريعت نيز گسترش يابد . ثالثاً : چه كسى از ما خواسته است كه اين همه به علم اصول فقه ، گسترش بدهيم ؟ امام خمينى قدس سره كه خود يك فقيه فحل اصولى است در كتاب رسائل خودش ، مى فرمايد علم اصول به عنوان يك علم هدف نيست ، ابزار است و نبايد بيش از حد گسترش يابد . رابعاً : اگر درباره استصحاب هزاران جلد كتاب هم نوشته باشيم باز فقط درباره يك قاعد واحد است در كنار آن همه قواعد اصول فقه و قواعد فقهيه . اما آن چه حضرات آورده اند يك دين گسترده است با هم اصول دينش و مسائل مربوطه به آن حتى جزئيات زندگى در منزل كه « تدبير امور منزل » ناميده اند . رابعاً : حديث استصحاب با هيچ آيه اى از قرآن و با هزاران حديث ديگر ، هيچ تناقض و تضادى ندارد . اما حضرات با سرتاسر قرآن و هم احاديث در تضاد هستند بل در تناقض . خامساً : و بالاخره چه كسى در اين جهان يافت مىشود كه نداند همه چيز حضرات ، ارسطوئيات و بودائيات است - ؟ مگر اين واقعيت بزرگ قابل انكار است ؟